ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
213
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
حرفهائى دربارهء پدرش ( ابن عبد الصمد ) ميزدند باطل و پوچ بود و اعتماد نسبت به او اعاده شد . عبد الجبار روزى چند بهپائيد و پس از آن غلامان هارون بر او ريخته وى را كشتند ، و شهر را تسليم اسماعيل بن التونتاش نمودند . « شكر » خادم پدرش ( التونتاش ) به كارهاى او اقدام كرد و بر مسعود عصيان ورزيدند . مسعود به شاه ملك بن على يكى از اصحاب خود در اطراف نواحى خوارزم نوشت كه قصد خوارزم كند و آنجا را بگيرد . شاه ملك بدان صوب روان شد شكر و اسماعيل با وى جنگيدند و از ورود او به شهر جلوگيرى كردند ، شاه ملك آنها را هزيمت داد و شهر را بگرفت . شكر و اسماعيل نزد طغرلبيك و داود سلجوقى رفتند و پناهنده به آنها شده و طلب يارى كردند . داود ( سلجوقى ) با آنان رو بخوارزم عزيمت كرد . شاه ملك با آنان تلاقى كرده و جنگيد و منهزمشان كرد . همين كه ماجراى قتل مسعود و آن رويدادها رخ داد . و مودود بپادشاهى رسيد ، شاه ملك به طاعت مودود درآمد و با وى به صفا رفتار نمود ، و هر يك بدرستى ديگرى متمسك شدند . پس از آن طغرلبيك بخوارزم رفت و آنجا را محاصره و تصرف نمود و شاه ملك از پيش روى او بهزيمت رفت . و اموال و ذخايرى كه داشت بهمراه برد . و در دشت . بدهستان رفته و از آنجا به طبس نقل مكان كرد ، سپس از طبس به اطراف كرمان و از آنجا به آباديهاى تيز و مكران رفت . چون بدان ناحيت رسيد ، چنين دانست كه بسبب دورى مسافت ، كس را دسترس به او نخواهد بود و خود را ايمن دانست . ارتاش برادر ابراهيم ينال و پسر عم طغرلبيك ، از جايگاه او خبردار شد و با چهار هزار سوار رزمجو قصد او كرد . و بر وى بتاخت و اسيرش كرد و آنچه هم با خود بهمراه داشت گرفت ، سپس برگشته و او را تسليم داود نمود . و داود از غنيمت اموال او بهرهمند گرديد ، بعد از آن داود ببادغيس نزديك به هرات رفته و هرات را محاصره كرد . زيرا كه هراتيان تا اين زمان از ورود آنها جلوگيرى و از شهر خود دست نكشيده و بر طاعت مودود بن مسعود ثبات قدم نشان داده بودند و اهالى هرات با آنكه تركان سواد اطراف شهر آنها را به خرابى و دمار كشيده بودند ، شهر را حفظ كردند و آنچه آنها را وادار بچنان پايدارى كرده بود ترس از جنگ با